خرید بک لینک

بوالفضولی به شبی عابر کوری را دید

که چراغیش به پیش است و خمیش از عقب است

گفت ای بی خرد مسخره! فانوست چیست؟

ای که در چشم تو یکسان رقم روز و شب است

خنده ای کرد به او عابر روشن دل و گفت:

باش تا با تو بگویم که چه او را سبب است

نزد من روشنی و تیرگی از پایه یکی است

زان که این هر دو ز یک خالق و معبود و رب است

این چراغی که به همراهی من می بینی

از بر چون تو یکی کوردل بی ادب است

+ نوشته شده در شنبه چهارم دی ۱۳۹۵ساعت 10:25 توسط حمیدرضا طهماسبی |

برچسب: نویسنده: زهرا میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 9:50

صفحه بندی