خرید بک لینک

وطن! غنوده به کابوس خواب های پریشان

دلم به حال تو خون شد؛ کجاست مرهم و درمان؟

سرای آرش و اسفندیار و رستم و بابک

وطن! کنام دلیران و آشیانۀ شیران

چگونه گلّۀ گرگان، تو را به نیش کشیدند؟

بگو شکار که شد نخجوان و گنجه و شروان؟

چه دود تیره و تاری به چشمهای ترت شد؟

که نخبگان جوانت همه ز خانه گریزان

به مردمان غیورت چه رفته است که این سان

برند دخترکانت به عقد شیخ نشینان

بگو به قهر خزانت چه کرده دست طبیعت؟

که دشت و جنگل و باغت شده کویر و بیابان

به کوی مجرم و مجنون بس است خانۀ ایمان

بنا کنید از این پس مریضخانه و زندان

بنازم آن کرم و بذل مرز پر گهرت را

که می برند و هنوزش پر است کیسه و انبان

اگر چه بازرسی ها ز فیش کارگران شد

به فیش های مدیران نجوم مانده کماکان

بدان که چارۀ این کار در ارادۀ جمعی است

بیا که زنده کنیمش دوباره از دل و از جان

به جای صحن و سرا و ضریح و گنبد زرّین

بنا کنید سرایی برای کوخ نشینان

به جای خرج زیارت ز گوشه گوشۀ عالم

ببین فلاکت حال غریبخانۀ ایران

پس از مرمّت شام و کمک به کشور لبنان

بگیر دست بشاگرد و خاش و درگز و کنگان

فساد و فقر همینجاست؛ بیخ گوش من و تو

سرک چه می کشی ای بی خبر به نروژ و آلمان

به هر کجا که روابط نشست جای ضوابط

عجب مدار که روزی شود ز قاعده ویران

برچسب: شعر سرود وطنم, نویسنده: زهرا میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 14:02

صفحه بندی