شد دهر به کام جغد و خفّاش
در تیرگی وظلام، چندی
برشد به مقام ارجمندی
هر آدم سفله و چرندی
ای دزد فریبکار نامرد
تا چند پلید و پست و رندی؟
تا فرق سرت به پارگینی
تا خرخره غرق بول و گندی
زهری تو به جام زیردستان
بر کام سران خویش قندی
یک گوشۀ مملکت گرفتی
با رشوه و رانت و قاپ بندی
ای خودسر خود فروش مکار
بشنو ز جناب بنده پندی
مپسند برای دیگران نیز
آن را که به خود نمی پسندی
تا کی به سرت هوای طغیان
تا کی به غرور و خودپسندی
سرمست مقام و پست و جاهی
غرق ولعیّ و آزمندی
آن را که گرفت پرّ وبالت
امروز دگر نمی پسندی
روزی به امامزاده داوود
امروز به لندن و هلندی
با بیل و گلنگ بیش خواهی
خود چالۀ گور خویش کندی
روزی به هلاک خواهی افتاد
خوش باش بدین روال چندی
وقت است که هر زمان بیافتی
در قعر زمین از آن بلندی
مردان وطن پرست رفتند
امثال کریم خان زندی
مکیال مطفّفین ببینید
در قالب نوع بسته بندی
داروغه کجاست تا ببیند؟
دزدان بدون قفل و بندی
شمشیر عدالت علی(ع) کو؟
وان محکمۀ خدای وندی
تا حقّ من و شما بگیرد
زین شیوۀ گرگ و گوسفندی
برچسب:
نویسنده: زهرا میرزاپور